تبلیغات
داستان کوتاه و پند آموز - حکایت برنج شفته و مهدی باکری
داستان کوتاه و پند آموز
در این وبلاگ داستان کوتاهای جالب و پند آموز قرار دادادیم. امیدواریم شما از خواندن داستانک لذت ببرید، گاه لبخند بزنید و گاه شای
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


سلام دوستان در این وبلاگ
داستان کوتا و پند آموز
قرار داده شده است.
امیدواریم شما از خواندن
داستانک لذت ببرید، گاه لبخند بزنید
و گاه شاید اشکی بر گونه هایتان
---------------------
مارو با نظرات خود در هرچه
بهتر شدن این مجموعه یاری
کنید و در نظر سنجی ما شرکت کنید
--------------------
آدرس ما:
Www.maxtemp.mihanblog.com

مدیر وبلاگ : علی محمودآبادی
نظرسنجی
سطح وبلاگ را چطور میبینید؟



برچسبها
حکایت برنج شفته و مهدی باکری
برای مشاهده به ادامه مطلب رجوع کنید.
لطفا پس از خواندن هر داستان نظر خود را درمورد داستان بنویسید.
همسر شهید مهدی باکری:
تا قبل از عروسی برنج درست نکرده بودم. شب اولی که تنها شدیم، آمد خانه و گفت:«ما هیچ مراسمی نگرفتیم.بچه ها میخوان بیان دیدن.میتونی شام درست کنی؟؟»
...کته ام شفته شده بود.همان را آورد و گذاشت جلوی دوستاش و گفت:
«خانم من آشپزیش حرف نداره، فقط برنج این دفعه ای خوب نبوده وا رفته!»




نوع مطلب :
برچسب ها : داستان کوتاه، داستان مهدی باکری و برنج شفته،
لینک های مرتبط :
علی محمودآبادی
چهارشنبه 7 خرداد 1393
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

آموزش رایگان گیتار و خوانندگی

ابزار وبلاگ نویسی