تبلیغات
داستان کوتاه و پند آموز - فرشته نگهبان
داستان کوتاه و پند آموز
در این وبلاگ داستان کوتاهای جالب و پند آموز قرار دادادیم. امیدواریم شما از خواندن داستانک لذت ببرید، گاه لبخند بزنید و گاه شای
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


سلام دوستان در این وبلاگ
داستان کوتا و پند آموز
قرار داده شده است.
امیدواریم شما از خواندن
داستانک لذت ببرید، گاه لبخند بزنید
و گاه شاید اشکی بر گونه هایتان
---------------------
مارو با نظرات خود در هرچه
بهتر شدن این مجموعه یاری
کنید و در نظر سنجی ما شرکت کنید
--------------------
آدرس ما:
Www.maxtemp.mihanblog.com

مدیر وبلاگ : علی محمودآبادی
نظرسنجی
سطح وبلاگ را چطور میبینید؟



برچسبها
داستان فرشته نگهبان
برای دیدین داستان به لینک ثابت رجوع کنید.
لطفا پس از خواندن هر داستان نظر خود را درمورد داستان بنویسید.
مردی داشت در خیابان حرکت می کرد که ناگهان صدایی از پشت گفت: اگر یک قدم دیگه جلو بروی کشته می شوی مرد ایستاد و در همان لحظه آجری از بالا افتاد جلوی پایش

 مرد نفس راحتی کشید و با تعجب دور و برش را نگاه کرد اما کسی را ندید. به هر حال نجات پیدا کرده بود.

به راهش ادامه داد.
به محض اینکه می خواست از خیابان رد بشود باز همان صدا گفت : بایست مرد ایستاد و در همان لحظه ماشینی با سرعتی عجیب از کنارش رد شد.
بازهم نجات پیدا کرده بود.

مرد پرسید تو کی هستی و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو هستم . مرد فکری کرد و گفت :

 اون موقعی که من داشتم ازدواج می کردم کدوم گوری بودی؟؟!!




نوع مطلب :
برچسب ها : داستان، داستان کوتاه، داستان پندآموز، داستان زیبا، فرشته،
لینک های مرتبط :
علی محمودآبادی
سه شنبه 6 خرداد 1393
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

آموزش رایگان گیتار و خوانندگی

ابزار وبلاگ نویسی